+ معرفي كتاب 4 (باران خلاف نيست!

به نام او كه هر چه هست از اوست!


 


زن مزرعه مرد است. آدمي که مرزعه اش را بکارد و به ش برسد، آخر کار هم محصول خوب بر مي دارد. در هر مزرعه اي هم، هر چيزي نمي شود کاشت. هر چيزي هر جايي عمل نمي آيد. بايد آب و خاک را بشناسي. از يکي پرسيدم: اين زن ها که مزرعه هستند، چي بايد کاشت در اين مزرعه ها؟


گفت: نسل


گفتم: ضرر مي کني. آفتش زياد است و محصولش کم. نه که بگويم نسل را از بيخ و بن بگذر ازش. مي گويم آنکه بايد بکاري تا آخرش برنده باشي نسل نيست.


گفت: چي بکارم؟


گفتم: حالا من يادت مي دهم. برو محبت بکار. در اين خاک که من مي شناسم فقط تخم محبت مي گيرد. يک دانه بکار صد دانه درو کن. نه؟


گفت: پس بيچاره زنم که نمي تواند بکارد و درو کند.


گفتم: چرا نمي تواند؟


گفت: مزرعه ندارد که بکارد.


گفتم: دارد. تو عقلت مثل من است نمي رسد. اما او خودش عقلش مي رسد. وقتي به تو مي گويد خسته نباشي و تو پر در مي آوري دارد مي کارد. تو هم مزرعه اويي.


گفت: پس چرا خدا من را گفت و او را نگفت؟


گفتم: خدا مثل من و تو نيست. احترام مي گذارد به کسي که مي فهمد. ديد عقل من و تو نمي رسد به من و تو گفت. ديد زن ها عقلشان مي رسد نگفت. خدا خودش هم من و تو را ساخته و هم زن را. خودش مي داند که کي چي را خوب مي فهمد.


 


اين يکي از تمثيلاتي است که در کتاب باران خلاف نيست آمده است.


کتاب باران خلاف نيست مجموعه اي است از تمثيلات بسيار زيبايي که آقاي دولابي در جلسات سخنراني خود ايراد نموده و آقاي کورش علياني جمع آوري کرده است.


نام کتاب: باران خلاف نيست


پديد آورنده: کورش علياني


نشر: مستند


تعداد صفحات: 128 صفحه


قيمت: 2000 تومان


نوشته هاي ديگران ( )